کیان و نوژان

جشن تولد 5 سالگی

سلام به همه دوستای خوبم و پسر مهربونم بالاخره روز 11 دی برای اولین بار تو خونه خودمون برای پسرم تولد گرفتیم هر سال خونه مامانم یه جشن کوچولو داشتیم اما امسال فقط میخواستم کیان و خوشحال کنم و حتما هم تو خونه خودمون باشه و همین شد که با وجود اینکه اصلا شرایطم اجازه مهمونی گرفتن و بهم نمیداد تصمیم و عملی کردم همه چیزم گذاشته بودم به عهده خودش حتی انتخاب بادکنکای رنگی رنگی و یه کیک کاملا نامربوط و خلاصه فقط به خوشحال بودنش فکر میکردم و نه چیز دیگه!!!! حتی برای چسبوندن بادکنکا خودش نظر میداد و خلاصه که اولین بار بود که با یه چیزی غیر از اسباب بازی کیان و انقدر خوشحال میدیدم وقتی مامانم بادکنکا رو باد میکرد کیان با ذوق میدوید این طر...
13 دی 1393

مژده ای دل.....

اول از همه یه سلام به پسر مهربونم و خواهر کوچولوش و حالا سلام به همه دوستای خوبم دیگه داریم به دنیا اومدن نی نی کوچولو نزدیک میشیم و میخوام اولین پست مشترک کیان و خواهرش و بزارم... خیلی وقته مطالب این پست تو ذهنم میچرخه اما منظم نمیشد که بتونم بنویسمش و امیدوارم امشب به نتیجه برسه  اولین کاری که برای استقبال از دختر کوچولومون انجام دادیم خالی کردن یکی دو تا از کشوهای کیان بود که خیلی برام کار سختی بود هم از این جهت که خوب وسایلش و کجا بزارم هم راستش دلم نمیومد تعجب نکنید واقعا دلم نمیخواست یه دفعه کیان دنبال یه وسیله ای یه کشویی و باز کنه و ببینه وسایلش اونجا نیست!!!!!! به هر حال یکی از کشوهایی که کیان زیا...
9 دی 1393
2377 12 25 ادامه مطلب

آذر ماه 93

پاییز تمام شد دفتر زمستان را باز کن. برگ اولش را با کاغذی از جنس دلت جلد کن. صفحه به صفحه اش را با امید خط کشی کن، صاف و یکدست و یکدست. اینبار بهتر ورق بزن با احتیاط بیشتری نگهش دار شروع به نوشتن کن. اینبار کمی خوش خط تر بنویس. خط اول.......... به نام خدا سلام زمستان. امروز اومدم تا  تعدادی از عکسای آذر ماه و برات بزارم و به امید خدا بریم به استقبال یه زمستون پر برف و قشنگ و البته همینجا از خدا میخوام که اگر برفی اومد اونقدر حالم خوب باشه که بتونم با پسرم بریم برف بازی .     ...
4 دی 1393

یلـــــــــــــدا

  دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود هر که معشوق برانگیخت گوارایش باد.... دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟ گله ها را بگذار! ناله ها را بس کن! روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگ تو را..... فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود! تا بجنبیم تمام است تمام!! مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یا همین سال جدید!!! باز کم مانده به عید!!! این شتاب عمر است.... من و تو باورمان نیست که نیست.... ...
24 آذر 1393

تولدت مبارک گل پونه

  سلام به پسر قشنگ خودم امروز تولد جوجه کوچولوی مامانه و از صبح همه اش داره چشمام پر از اشک میشه و خالی میشه..... گاهی قلبم تند تند میزنه و نفسم میگیره از خوبی خدا  وقتی میخوام خدا رو شکر کنم که یکی از بهترین 5 سالهای عمرم و کنار یه پسر کوچولو گذروندم ... و ازش میخوام تا هر روزی که زنده ام کیانم سالم و سلامت کنارم باشه.... از صبح دارم آلبومای کیان و نگاه میکنم و یه دنیا خاطره برام زنده شده ، خاطره دنیا اومدنش تا روزای خوب و بدی که کنار هم داشتیم و سرباز بازی ها و جنگ هاش...... قلب کوچولوم دیگه داره بزرگ میشه از فردا وارد 6 سالگی میشه و .... وای اصلا نمیخوام بهش فکر کنم بزار همچنان جوجه...
17 آذر 1393

نی نی کوچولو

اول سلام به پسر قشنگم و دختر خوبم که قرار از این به بعد به جمع خوانندگان وبلاگ اضافه بشه و یه سلام به همه دوستای خوبم که با کامنتای خوب و تبریکاشون این روزها کلی خوشحالم کردن و همراهم بودن امروز قراره در مورد نی نی کوچولومون باهات حرف بزنم عزیز دلم جوجه کوچولوی قشنگم که وقتی بهت میگم خوب تو که جوجه کوچولویی به نی نی مون چی بگم میگی بهش بگو قلب کوچولو مدتها بود که در مورد یه نی نی دیگه باهات حرف میزدیم حتی اون موقعی که هنوز تصمیمی در این مورد نگرفته بودیم و خوب راستش میخواستیم اول از خودت خیالمون راحت بشه اینکه آمادگی پذیرش این قضیه رو داشته باشی و اصلا خودت احساس نیاز کنی که همینم بود و این خودت بودی ...
11 آذر 1393

مهر و آبان 93

سلام به پسر قشنگم و دوستای خوبم امروز اومدم تا از کارها و بازی های این روزات توی خونه برات بگم ...... و اینکه الان دیگه علت کمتر سر زدنم و به وبت که حالا شده وبتون میدونی مامانی دیگه مثل اون موقع ها زیاد نمیتونه پای لبتاپ بشینه و خوب کلی هم عجله دارم برای اینکه این دوره خیاطیم و هم هر چه زودتر تموم کنم و وقت زیادی ندارم انقدر عکســـــای این پست و این دو ماه زیادن که سعـــی میکنم خیلی زود برم سر اصل مطلب   این ماه برای کیان خیلی خوب شروع شد چون اولش مسافرت بود و بعدش یه روز که ما خونه مامان جون بودیم بردیا که پسر خاله من میشه و یکی از هم بازی های خیلی خوب کیان(چون خیلی آروم و حرف گوش کنه)از پیش دبس...
29 آبان 1393

بچه یا بچه ها؟؟؟

سلام به همه دوستای خوبم و پسر قشنگم امروز اومدم تا برای پسر خوبم یه جریانی و تعریف کنم و براش بنویسم تا وقتی بزرگ شد علت تصمیم مامان باباش و بدونه این که یه مامان بابایی تصمیم به بچه دار شدن بگیرن حالا بچه اول یا دوم و چندم فرقی نمیکنه این یه تصمیم بزرگ و مهمه که همه زندگی رو تحت تاثیر قرار میده و خوب از روزی هم که اون بچه تو وجود مادرش شکل میگیره تا ابد یه مسئولیت بزرگ و مهم با پدر و مادر میمونه ...... بزرگ شدن یه بچه ،ادب کردنش، تامین کردنش ،درس خوندش و ..... همه و همه از چشم پدر و مادر دیده میشه و مامان باباها باید همیشه و همیشه حواسشون به هزارتا مورد ریز و درشت در مورد بچه ها باشه مسئ...
22 آبان 1393

خبر... خبر...4

سلام به همه دوستای خوبم امیدوارم تو این روزای خوشگل پاییزی حالتون خوب باشه منکه عاشق پاییزم و عاشق هوای ابری و گرفته .... امیدوارم به زودی زود خونه های همه مون این مدلی بشن و خدای مهربون با یه برف و بارون حسابی هم این بحران آب و حل کنه و هم دل ما رو شاد بازم اومدم تا حرفا و شیرین زبونی های پسرم و بنویسم و اول از همه خودم کلی ذوق کنم و بعد به قول مامان یسنا عزیزم دوستام و بخندونم همیشه بهش میگم پسرم یکی یه دونه است و اونم جوابم و با شعر میداد این بار تا گفتم گفت نه من یکی یه دونه نیستم !!!!! تو یکی یه دونه ای من با بابام میشم دوتا....       کیان عاشق هندوانه است و ما هنوزم تو خونه...
6 آبان 1393