کیان و نوژان

فقط کیان

دارم از تو مینویسم که نگی دوست نداشتم سلام به پسر خوب و قشنگ و شیطونم پسرم امروز اومدم فقط از خودت و این روزهات بنویسم آخه مدتهاست میام وبلاگت و فقط از کلیات میگم و عکس میزارم و میرم یعنی باور کن بیشتر از این نمیتونم وقت بزارم . آخه هم خودت خیلی کار داری و هم نوژان وروجک اصلا نمیتونه ببینه من یه جا نشستم اما اگر خدا بخواد میخوام تو این پست فقط از این روزهات و حرفات بنویسم   هفته پیش رفتیم و پیش دبستانی ثبت نامت کردم اولش انقدر حس خوبی داشتم مخصوصا که یکی از دوستام که از یکسالگی تو باهاش آشنا شدم وقتی شنید گفت وای کیان امسال میره پیش دبستانی پس خیلی بزرگ شده .... منم خرسند که پسرم داره وارد یه مرحله...
1 مرداد 1394

این روزها

سلام به همه دوستای خوبم و پسر قشنگم کیان این روز ها دیگه شمارش معکوس و شروع کردم میخوام این پست و برای کیان بنویسم و اگر تونستم یه پستم برای دختر کوچولوم ..... امسال زمستون تقریبا خونه نشین بودیم بعد از چند تا زمستون که اصلا خونه نبودیم !!!! راستش امسال اصلا تجربه خوبی نبود بیشتر به خاطر کیان که خوب شکایتی از تو خونه موندن نداشت اما از رفتاراش میفهمیدم کلافه شده و تو این یه ذره جا نمیتونه انرژی شو تخلیه کنه !!! مخصوصا بعد از 8-9 ماه کلاس رفتن و هفته ای دو روز پارک بودن این خونه موندن اذیتش میکرد .... یه دو سه باری با عباس رفت پارک و اتفاقا خیلی هم بهش خوش گذشته بود اما دو سه بار تو دو سه ماه اصلا به چشم نمیاد .... دقیقا از ...
26 بهمن 1393

آتلیه 15/آذرماه/1393

  سلام به همه دوستای خوبم و پسرم امسال بعد دوسال که برای تولدت نرفته بودیم آتلیه جور شد که بریم و نتیجه اش شد این عکسا : و اینو هم بگم پسرم انقدر خوب همکاری کرد که خودمم باورم نمیشد!!!!!! کاش نصف این همکاری و تو خونه با من داشت ...
20 دی 1393

جشن تولد 5 سالگی

سلام به همه دوستای خوبم و پسر مهربونم بالاخره روز 11 دی برای اولین بار تو خونه خودمون برای پسرم تولد گرفتیم هر سال خونه مامانم یه جشن کوچولو داشتیم اما امسال فقط میخواستم کیان و خوشحال کنم و حتما هم تو خونه خودمون باشه و همین شد که با وجود اینکه اصلا شرایطم اجازه مهمونی گرفتن و بهم نمیداد تصمیم و عملی کردم همه چیزم گذاشته بودم به عهده خودش حتی انتخاب بادکنکای رنگی رنگی و یه کیک کاملا نامربوط و خلاصه فقط به خوشحال بودنش فکر میکردم و نه چیز دیگه!!!! حتی برای چسبوندن بادکنکا خودش نظر میداد و خلاصه که اولین بار بود که با یه چیزی غیر از اسباب بازی کیان و انقدر خوشحال میدیدم وقتی مامانم بادکنکا رو باد میکرد کیان با ذوق میدوید این طر...
13 دی 1393

آذر ماه 93

پاییز تمام شد دفتر زمستان را باز کن. برگ اولش را با کاغذی از جنس دلت جلد کن. صفحه به صفحه اش را با امید خط کشی کن، صاف و یکدست و یکدست. اینبار بهتر ورق بزن با احتیاط بیشتری نگهش دار شروع به نوشتن کن. اینبار کمی خوش خط تر بنویس. خط اول.......... به نام خدا سلام زمستان. امروز اومدم تا  تعدادی از عکسای آذر ماه و برات بزارم و به امید خدا بریم به استقبال یه زمستون پر برف و قشنگ و البته همینجا از خدا میخوام که اگر برفی اومد اونقدر حالم خوب باشه که بتونم با پسرم بریم برف بازی .     ...
4 دی 1393

تولدت مبارک گل پونه

  سلام به پسر قشنگ خودم امروز تولد جوجه کوچولوی مامانه و از صبح همه اش داره چشمام پر از اشک میشه و خالی میشه..... گاهی قلبم تند تند میزنه و نفسم میگیره از خوبی خدا  وقتی میخوام خدا رو شکر کنم که یکی از بهترین 5 سالهای عمرم و کنار یه پسر کوچولو گذروندم ... و ازش میخوام تا هر روزی که زنده ام کیانم سالم و سلامت کنارم باشه.... از صبح دارم آلبومای کیان و نگاه میکنم و یه دنیا خاطره برام زنده شده ، خاطره دنیا اومدنش تا روزای خوب و بدی که کنار هم داشتیم و سرباز بازی ها و جنگ هاش...... قلب کوچولوم دیگه داره بزرگ میشه از فردا وارد 6 سالگی میشه و .... وای اصلا نمیخوام بهش فکر کنم بزار همچنان جوجه...
17 آذر 1393
1