کیان و نوژان

هر کس که گفت برای تو مردم دروغ گفت من راست گفته ام که برای تو زنده ام

آخر زمستان 91 و ادامه

آخرای زمستون 91بالاخره بعد از یه دنیا سختی کشیدن که نمیخوام کوچکترین اشاره ای بهش بکنم اومدیم خونه خودمون هر چند اونی که من میخواستم نبود اما همه خوبی اش این بود که مال خودمون بود تمام و کمال ! شب اولی که اومدیم این خونه کیان مریض شد و از اونجایی که تخت اش تو این خونه دیگه کنار تخت ما جا نمیشد برای اولین بار تو تخت ما خوابید !!! البته آخرین بار هم بود چون از فردا شب اش رخت خواب اش و پهن میکردم پایین تخت خودمون !!! روزای اول حتی یه بارم این بچه نگفت اینجا کجاست؟ بریم اون خونه؟ یا هر بهونه دیگه ای ... فقط اونجا یه همسایه داشتیم که گاهی میرفتیم خونه شون یکی دوباری که حوصله اش سر میرفت میگفت بریم اونجا انقدر این بچه من بی تفاوته که باورتون نمیش...
19 اسفند 1392
1