کیان و نوژان

هر کس که گفت برای تو مردم دروغ گفت من راست گفته ام که برای تو زنده ام

ده اردیبهشت تا ده خرداد94

1394/3/10 14:40
530 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همهمحبت

امروز بعد از یک ماه اومدم تا خاطرات بچه ها مو بنویسم هرچند چون دیگه مثل قدیما زود زود نمینویسم و مشغله هام خیلی بیشتر شده چیز زیادی از حرفای کیان یادم نمیاد غمگین  نوژان هم که روز به روز بزگتر میشه و خودشو بیشتر جا میکنهآرام

این روزها تمام وقت در خدمت بچه هام چی بشه چند روز یه بار یه سری به چرخ خیاطیم بزنم.....

اما واقعا شیرینی دو تا بچه داشتن و دارم حس میکنممحبت

خدا رو شکر کیان خیلی بهتر از قبل با شرایط کنار اومده و نوژان و هم خیلی دوست دارهبوس

و نوژان که کلی برامون حرف میزنه و میخنده ....

اردیبهشت این بار برامون سنگ تموم گذاشت و به دو تا سفر خوب مهمون مون کرد که یکیش کاملا اتفاقی و برنامه ریزی نشده بود.

خیلی نمی تونم خاطرات بچه ها رو با جزئیات بنویسم پس میریم سراغ عکس ها با یه توضیح کوچیک در مورد هر کدوم تا به امید خدا خاطرات یک ماه گذشته بچه ها با کمک عکس ها ثبت بشه.

 

یکی از روزهای بهاری  که کیان و بردیم به قول خودش یه پارک دور نه پارک نزدیک خونه.....

 

 نوژان که 10 اردیبهشت واکسن داشت و موقع واکسن زدن خواب بود و هنوز عمه اش بیدارش نکرده بود که خانم سوزن و کرده بود تو پاش و جیغ نوژان بلند شد اما خدا رو شکر گزیه اش کوتاه بود و بچه ام کلی هم تب کرد غمگینهر چقدر اصلا کیان تب نمیکرد ... نوژان 3-4 روز تب خیلی زیادی داشت ....

اینم یه نوژان بی حال از تب....

 

و چند تا عکس برادر خواهری به قول کیان(یه بار که من گفتم خواهر برادر کیان بهم گفت نه مامان اشتباه گفتی من اول به دنیا اومدم پس باید بگی برادر خواهر)

وقتی محبت برادر خواهری دیگه خیلی گل میکنهچشمک

 

و سرباز آماده به جنگم که این بار سربند یا حسین میخواست از من!!!!!!!!!!

 خونه ای که هیچوقت از تانک و تفنگ خالی نمیشه......

دختر خوش خنده ام محبت

 لبخند بعد از یک خواب خوب:

عادت به خوردن دست که یعد از مدتی تبدیل به خوردن و مکیدن شصت میشه درست مثل کیان

 

و حالا سفرمون به مشهد که 18 اردیبهشت رفتیم ....

سرگرمی جدید کیان داخل حرم ،بازی با مهر بود ... تمام مدتی که من نماز و دعا میخوندم با یه عالمه مهر مشغول بازی بود ،اغلب خانمهای مسن بهش میگفتن که دست نزنه اما خوب کیان مشغول کار خودش بود ....

نوژان هم بیشتر مواقع داخل حرم خواب بود و اصلا نشد ازش عکس بندازیمآرام

باغ و پارک هتل که خیلی خوشگل بود و بچه ها یه عالمه عکس دارن اینجا منم تا جایی که میشد گلچین کردم ...

ادوات جنگی پاشون به مشهد هم رسید ....

 

این سفر  مشهد خیلی خیلی دلچسب بود آخرین بار دقیقا اردیبهشت 91 رفته بودیم با ماشین خودمون و کیانم خیلی کوچیک بود اما خیلی باهامون همکاری کرد آرام

خدا رو شکر ابن بار نوژان دو ماهه بود ولی عالی بود دخترم ... فقط یک روز خیلی بی قراری کرد و گریه میکرد که اونم با یه قطره کولیک حل شد .... قربون امام رضا بشم از لطف خودشون بود هم رفتن مون به پابوس شون و هم سلامت برگشتنمونمحبت

و این بار چون ماشین نداشتیم فقط میرفتیم حرم و خیلی خیلی زیارت خوبی بودآرام

جمعه عصر رفتیم و دوشنبه آخر شب هم برگشتیم و از صبح سه شنبه عباس هی گفت حالا که من مرخصی ام یه شمال هم بریم و این میون اصرار کیان برای شن بازی هم بی تاثیر نبود  این شد که چهارشنبه صبح زود راهی چالوس شدیم و این بار طویر همیشه زیبا.....

اینم دختر و پسر خوبم که تا خود ویلا خواب بودنبوس

طفلی کیان که دیگه جاش تنگ شده و خیلی راحت نیست موقع خوابیدنچشمک

 کیان که با کلی صحبت و ترفند از کشتن مورچه ها رسیده به غذا دادن بهشون .....

 

وقتی کیان نمیخواد عکس بندازه و بهش میگم هر مدلی دوست داری بایست تا ازت عکس بندازم و این مدلی ژست میگیرهبغل

فقط یک روز رفتیم کنار دریا و اونم انقدر هوا سرد بود که عباس با نوژان رفت داخل ماشین تا کیان بازی کنه و خودش رضایت بده که بریم .....

 

و حالا چند تا عکس پس از سالها ببینید:

اینم یکی از ژست هایی بود که خودش گرفت و گفت ازم عکس بنداز:

و اردیبهشت 90 که با زور از کنار همون شیر میاوردیمش:

 

اردیبهشت 94:

 

اردیبهشت 90:

 

اردیبهشت 94:

 

خدا رو شکر این بار ما اصلا تو ترافیک جاده چالوس نموندیم و خوب نگرانی من بابت اینکه باید تمام راه نوژان تو بغلم باشه هم بیهوده بود چون هم رفتنی و هم برگشتنی نوژان تو کریرش رو صندلی عقب خواب بود هر چند یه کم جای کیان تنگ میشد و راحت نمیتونست بخوابه اما خوب بالاخره باید با هم کنار بیان دیگهچشمک

اینام عکسای جامونده این یک ماه:

و باز هم جنگ و سنگر....

وقتی اولین بار دخترم پیراهن پوشید:

وقتی اولین بار گل سر زد:

 

و اینم نوژان سه ماهه

10/3/94

 

نظرات (11) مشاهده جعبه ارسال نظر
مهتاب مامان اشکان
11 خرداد 94 8:00
سلام مریم جون.وای که چه عکسهایی ماشالا نوژان جونم هم خیلی ناز و خوشگلن درست مثل کیان ولی نوژان بیشتر به مامانش شبیهه راستی زیارتتون هم قبول باشه عزیزم بووووووووووووووووس واسه نوژان و کیان سربازم
مریم(مامان کیان)
پاسخ
سلام مهتاب جان خیلی ممنون عزیزم شما لطف دارین امیدوارم قسمت خودتون هم بشه
مامان ِ یسنا
11 خرداد 94 13:33
سلام دوست گلم خوبی عزیزم ؟ فرشته های کوچولوت خوبن ؟ وااااااااااای عاشق عکس پست ثابت شدم ... هزار ماشالله ... چقد ناز شده عکسش ... نوژان جونم خیلی شبیه کیان جونه ها قربون عکسای برادر خواهری برم من ... ای جوووونم ... فداش بشم که اینقد خوش خنده و خوش اخلاقه...
مریم(مامان کیان)
پاسخ
سلام دوست خوب و با وفا قربونت بشم چشمات ناز میبینن خدا نکنه عزیزم خدا یسنا خوشگلم و برات حفظ کنه
مامان ِ یسنا
11 خرداد 94 13:50
زیارت قبول دوست من ... قربون جفتشون برم که همکاری کردن و شیرینی سفر و زیارت رو دوچندان کردن ... وسفر یهویی به شمال ... همیشه سفرهای یهویی بیشتر خوش میگذره تا برنامه ریزی شده ... خدا روشکر هردوسفر عالی بود و بهتون خوش گذشت ... انشالله همیشه همینطور خوشی باشه براتون و دلتون شاد باشه ... هزار ماشالله ... قربون نوژان جیگری برم که با اون موهای چتری و گیره مو شبیه عروسک شده ... حتما برای دسته گلات اسپند دود کن دوستم ...
مریم(مامان کیان)
پاسخ
خیلی ممنون واقعا هم این سفر خیلی دلچسب و به موقع بود
نعیمه
11 خرداد 94 14:49
ماشالله.خدابرات حفظشون کنه این کوچولوهای نازو
مریم(مامان کیان)
پاسخ
خیلی ممنون شما لطف دارین
مامان ریحانه
12 خرداد 94 15:41
سلام مریم جونم اول اینو بدون که خیلی دلم واست تنگ میشه ایشالله بازم فرصتی بشه تا تند تند پست بذاری بعد اینکه زیارتتون قبول عزیزم خوش به سعادتتون و خوش به سعادت فرشته کوچولوی نازمون که زیارت آقا نصیبش شده واسه ما هم دعا کنید که بازم قسمتمون بشه
مریم(مامان کیان)
پاسخ
قربون محبتت ریحانه جون منم دلم خیلی براتون تنگ میشه و همیشه یادتون هستم خیلی ممنونم ان شااله
مامان ریحانه
12 خرداد 94 15:48
الههههههههههی فدای نوژان نازم بشم عکس پست ثابتش چه نازه کوچولوی بامزه ای جاااااااااااااانم بمیرم واسش که به خاطر واکسن چند روزی تب داشته امان از دست این واکسنا نازنینم سر واکسن دو ماهگی خیلی اذیت شد و اما اینکه چقدر این جوجو کوچولوی ناز نازی شبیه کیان جونه قربون محبتشون که آدم دل ضعففه میگیره نگاه میکنه فدای رزمنده ی آماده به جنگ با اون سر بند یا حسینش ادوات جنگیشو ببین یعنی من بچلونم عروسک خوشگل خوش خنده رو جیگر خاله مریم جون عکسها خیلی جالب و زیبا هستن خصوصا اونایی که در یک مکان ولی در زمان مختلف گرفته شده اند خیلی جذاب بود مریم جون گلای خوشگل باغ زندگیتو خیلی ببوووووووووس
مریم(مامان کیان)
پاسخ
خدا نکنه ر یحانه جانم خیلی ممنوم با چشمای خوشگلت میبینی
منم ليلى
13 خرداد 94 2:34
ماشاالله به بچه هات. خدا حفظشون کنه عزيزم
مریم مامان آیدین
27 خرداد 94 18:53
مریمی من دوباره و هزار باره قررررررربووووووووووووووون اون دو تا عروسکت برم...خصوووووووووووصا اون جوجه طلایی ببوس کیان خوشگلم رو هم
مریم(مامان کیان)
پاسخ
قربون محبتت عزیزم لطف داری قربونت بشم
مامان آرزو
30 خرداد 94 16:50
¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤------------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ -------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------------¤¤¤ __¤¤¤¤¤--------------سلامي به لطافت عشق--------------------¤¤¤ _ ¤¤¤-----------پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است---------- ¤¤¤ ¤¤¤---------------------------------------------------------------------------¤¤¤ ¤¤¤--به نام دوست که زندگي و زيبايي لايق اوست----------------- ¤¤¤ ¤¤¤------بي شک مرگ پايان کبوتر نيست----------------------------- ¤¤¤ ¤¤¤----------در اوج نياز و بي نيازي هيچگاه خدا رو از ياد مبر--------¤¤¤ ¤¤¤--او در همه لحظه ها در کنار توست کافيست صدايش بزني--¤¤¤ _¤¤¤-------------اوست که به هر چيزي حس بودن مي بخشد---¤¤¤ __¤¤¤------------------اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ --------¤¤¤ ____¤¤¤-------------------سکوتم سرشار ز فرياد است--------¤¤¤ ______¤¤¤------------------سرشار ز شکر و سپاس-------¤¤¤ _________¤¤¤------به کلبه تنهاي هام سر بزن-------¤¤¤ _________¤¤¤¤¤¤-----لبت خندون، دلت شاد---¤¤¤¤ _____________¤¤¤---------زندگي به کام------¤¤¤ ________________¤¤¤-دلت سر شار از-¤¤¤ ___________________¤¤عشق به خدا¤¤ ______________________¤¤¤¤¤¤¤ _______________________¤¤¤¤ __منتظر قدوم هميشه سبزتم__ ¤¤ ________مهرت پايدار________¤ ,•’``’•,•’``’•,
مامان ِ یسنا
10 تیر 94 7:57
نمیدونم تیک خصوصی رو زدم یا نه؟؟ اگه نزدم تاییدش نکن دوستم
مریم(مامان کیان)
پاسخ
عزیزم خصوصی بود